تبليغاتX
نقطه چین هایم حرف می خواهند - دیشب...

نقطه چین هایم حرف می خواهند

یک رژ لب گلبهی انقدرها هم که فکر کنی جلوی خستگی این روزها را نمی گیرد...تازگی باید بیش از قبل صورتی بود...

لود نمره ها انقدر استرس آور است که خود امتحان نبود...

دیشب داشتم به دخترم میگفتم پس کی قرار است بیایی بغل مامان...؟موهایت را خرگوشی ببندم و یک شکوفه ی صورتی گوشه چپ چتری هایت بزنم.بعد با آن دامن کوتاه قرمز پیلی دارت برای مادرم چرخ بزنی بگویی عزیز منو نگاه کن....(توی خواب)

دلم می خواهد یک کفش پاشنه دوازده سانتی راه بروم تا بتوانم بفهمم که چه طور می شود اینگونه خودم را اثبات کنم...

...

پ.ن:دیشب مثل یک زن و شوهر که بعد سالهای زیاد زندگی که فرزندانشان را عروس و داماد کرده اند و حالا تنها مانده اند بودیم...توی پارک...چه قدر زود پیر شدیم...

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388 17:59 توسط نقطه خانوم |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

.
.
.
چه دلیلی دارد؟
که هنوز مهربانی را نشناخته است
و نمی داند در یک لبخند
چه شگفتی هایی پنهان است!
.
.
.
و همین درد مرا سخت می ازارد!...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

Cloudy Eyes
رو در روی سیاهی...!!!
باطله ذهنم#@%،)؟؟؟
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مهر 1388

تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386



قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin