|
...همه چی مثه قبل مونده...تا جایی که من می دونم وب سوگند همچنان همون ابی فیروزه ایه ... نه به خاطر رنگ سال...به خاطر رنگ همیشه گیه خاطره هاش...
... تا جایی که من می دونم نیم وجبی من وبشو حذف نکرده...فقط ولش کرده به امون خدا...اینم نه بخاطر کسی یا چیزی ...فقط به خاطر سنیه که فعلا توش گیر کرده... ... تا جایی که من می دونم تو هنوز کباب تابه ای دوست داری...روی دیوار اتاقت می نویسی«اینجا اتاق تنهایی های من است»... تا جایی که یادمه اون روز یادم نیومد چرا این نوشته برام انقد اشنا ست... ...تا جایی که من می دونم ...غیر اینه که هنوز بارون دوست داری؟...تا جایی که یادمه هنوزم اگه بخوام بهت بزنگم...نمی دونم شماره ات رو کجا نوشتم...و اگه جزو محالات بتونم پیداش کنم باز از همون باجه ای بهت می زنگم که انگاری صدام از توی هواپیما می اد.... ...تا جایی که من می دونم تو همونی که صدات...خنده هات...نفس کشیدنات با این چیزی که توی اینجا نشون میدی زمون تا اسمون توفیر داره... .. یک کم تامل نوشت:من به این زمین تا اسمون توفیر دهن کجی نکردم پسر...تو به این یه کم توفیر گیر نده...! + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 10:42 توسط نقطه خانوم |
|
| ||||||