تبليغاتX
نقطه چین هایم حرف می خواهند

نقطه چین هایم حرف می خواهند

گفتم برای بسترت حریر ماه و می خرم

    برای ناز بالشت پر خیال و می برم

    گفتم که چشم عاشق و نرگس باغت می کنم

     قالی قرمز دل و فرش اتاقت می کنم....

دروغه هر چی گفتمت جز اینکه گفتم عاشقم من عاشقم باز عاشقم من...

:گفتم به چشمه ی حیات میگم گلاتو اب بده

     خدا رو بی خواب می کنم تا به دعات جواب بده...

:دروغه هر چی گفتمت جز اینکه گفتم عاشقم من عاشقم باز عاشقم من...

:گفتم اگه دلت بخواد کو ه و می دم به دست باد

     دیروز و امروز می کنم رفته رو می گم که بیاد

     گفتم سر بزرگونو به پیش تو خم می کنم

     تو دنیا هر چی اعیونه به پیش تو جمع می کنم

     گفتم توی باغچه تو به جای گل دل می کارم

     خودم میرم بارون میشم به روی گلهات می بارم...

:دروغه هر چی گفتمت  جز اینکه گفتم عاشقم باز عاشقم من...

: گفتم که نقاش می شم و عشقتو باشور می کشم

     رو کاغذ نازک دل نازتو صد جور می کشم...

     گفتم هوای شهر تو پر از گل یاس می کنم

     سنگریزه های راهتو دونه ی الماس می کنم

 :دروغه هر چی گفتمت جز اینکه گفتم عاشقم باز عاشقم من...

...

پ.ن:اگه ممکنه یه کم به من اهمیت بده...توی آغوشت بهم احساس امنیت بده ...

پ.ن:اگه ممکنه فقط به عشقم احترام بذار...!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 19:31 توسط نقطه خانوم |


خدایا همین یه بار باشه؟

خدایا خواهش می کنم.

خدایا به خدا دارم از دل درد می میرم...تو که می دونی من هر وقتی که استرس دارم دل دردم سر به فلک می کشه...

باشه خدا جون؟

اخ ... خدایا به خدا رحم نیست که همه ی این سختی ها رو یه هو به من بدی...

خدا جونم خواهش می کنم یه کم دلت برام بسوزه...

باشه؟

اگه این کارو کردی که امروز بعد امتحان مشخص میشه...اگه نه که ....

چی کار کنم؟

نه راه پیش دارم نه راه پس...هر کاری دوست داری بکن...

...

پ.ن:اگه مصلحتش اینگونه باشد که بیافتم؟صلاح کار در واقع چیست؟کسی این را برایم روشن کند...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 8:58 توسط نقطه خانوم |


کتاب های همیشه بسته...کتاب های همیشه زرد و سبز... کتاب های همیشه منفور....از شعر احسان خواجه امیری که میگه: چی کار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم .... تو می خندی چه شیرینه گذشتن تازه می فهمم... خیلی خوشم میاد...و به طرز عجیبی باهاش همزاد پنداری می کنم...یعنی می گی:تورو می خوام تمام زندگیم اینه...دارم میرم ته دیوونگی ام اینه...نمی رسه به تو حتی صدای من...تو خوشبختی همین بسته برای من؟

کتاب های همیشه ناتمام...کتاب های همیشه بی حذفیات...کتاب های همیشه سر در هوا...یا مثلا از شاملو که می گه: از انسانی که توئی قصه ها می توانم کرد اگر غم نان بگذارد...بسیار ممنونم...چون دقیقا حال این روزگار منه...

دلم می خواد مثه آدمهای بی دغدغه برم دانشگاه...تمام روز هم بخوابم و شب درس بخونم...

اما به دلم نیست که...

الان با عجله می رم دانشگاه...با عجله به کارهای بانکیش می رسم...با عجله میام خونه و می افتم از خستگی...شب که پا میشم با عجله شام درست می کنم ... و بدون اینکه عجله ای باشه...اجازه درس خوندن ندارم...

...

پ.ن :همه ی این عجله ها رو دوست دارم...هی پسر...یادت نرفته که چه قدر استه استه رفتی اومدی تا به این عجله ها برسی؟؟؟

- نه به خدا یادمه...

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 15:57 توسط نقطه خانوم |


سر فتنه دارد دگر روزگار

من و

مستی و

   چشم یار...

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388 11:36 توسط نقطه خانوم |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

.
.
.
چه دلیلی دارد؟
که هنوز مهربانی را نشناخته است
و نمی داند در یک لبخند
چه شگفتی هایی پنهان است!
.
.
.
و همین درد مرا سخت می ازارد!...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

Cloudy Eyes
رو در روی سیاهی...!!!
باطله ذهنم#@%،)؟؟؟
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مهر 1388

تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386



قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin