|
لیلا فروهر همچنان یک جور می خواند... درست مثل همان آهنگی که من هفت ساله بودم و فقط با صدای همان می رقصیدم... چه قدر دیر شد... رقصیدن هم...انقدر یادم رفته که...برای عروسی ام...دختر دایی ها کلاس گذاشته اند برایم... برای من که رقاصه بودم... توی درس...توی خواب...توی همه جایی که حتی فکرش را هم نمی کنی باید برقصی...!!! + نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387 17:9 توسط نقطه خانوم |
ببین... مهم نیست که سرویس خوابم یک میلیون و هشتصد و چهل و پنج هزار تومنی باشد... اما مهم هست... که خواب رویایی ببینم...کنارش... حالا توی خونمون...خونشون...خونتون... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 18:53 توسط نقطه خانوم |
...به نظرت چرا باید کتاب دزیره تمام میشد... باید حالا حالا ها ادامه می داشت...قدر تمام زندگی من... + نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 18:6 توسط نقطه خانوم |
|
| ||||||